تبلیغات
خوشنویسی - لزوم قواعد و اهمیت آن در خطاطی
 
درباره وبلاگ


متولد1364
مدرس انجمن خوشنویسان شعبه اوز
مدرك فوق ممتاز انجمن خوشنویسان ایران
اساتید:استاد فتحعلی واشقانی-استاد شمس الدین جام گوهری-
استادعلیرضا تل جنگانی

مدیر وبلاگ : سیدمحمد هاشمی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خوشنویسی
خوشنویسی،..گمشده ی من...




 مقاله ای در مورد

لزوم قواعد و اهمیت آن در خطاطی

 

 

برای دیدن آن به ادامه مطلب مراجعه کنید.

 
لزوم قواعد و اهمیت آن در خطاطی
. مقدمه
. قواعد خطوط اسلامی:
. قواعد كلی و عمومی
. قواعد خصوصی

. مقدمه

همانگونه كه قوانین برای اداره ی اجتماعات بشری اهمیت و ارزش دارد، برای علوم و صنایع و حرفه ها نیز بسیار حائز اهمیت است. از قوانین موضوعه ی بشری، چه اجتماعی و چه فنی آنچه كه بر پایه و اساس علمی استوار و مترقّی و مفید باشد، دوامش بیشتر خواهد بود.
اگر قانون در علوم و صنایع نباشد و ضابطه های آن رعایت نشود، عدم پیشرفت و ركود، بیم زوال و فنا آنرا تهدید می كند. لذا وجود قوانین و رعایت اجرای آن ضامن بقا و دوام علوم فنون و موضوعات آن می شود.
فنّ خط هم كه از نظری علم و از نظر دیگر صنعت و هنر است متكی به قوانین علمی و فنّی ابن مقله و ضابطه ها و اصطلاحات نوابغ فنّ است كه تا امروز دوام یافته و قابل تعلیم و تعلّم می باشد.
شالوده ی قواعدی كه ابن مقله برای خط ریخته مورد پسند همگان و زمینه ی مساعدی برای ترقی و پیشرفت آن گردید، كه استادان توانستند بر آن اساس، پایه و مایه ی خط را بحد نهایی برسانند و آن را یكی از بهترین هنرهای زیبا جلوه دهند.
از این رو قواعد خط ابن مقله مثل شَجَرَةٍ طَیبةٍ اَصلُها ثابتٌ و فَرعُها فِی السّماء است كه وصف آن تُؤتیُ اُكَلَها كُلَّ حین ٍ را به دنبال داشته است.
نكته ی دیگر آنكه چون تعلیم و تعلمّ خط فنی، به وسیله ی قواعد و ضوابط حاصل می شود و راه آن آسان می گردد، تردیدی نیست كه از همین طریق ترویج شده، دوام پیدا می كند و با پشتیبانی قواعد خود استعدادها را شكوفا ساخته دوستدار نظم و اعتدال بار می آورد و از سوی دیگر باز به وسیله همین قواعد ارزش و اهمیت هنر شناخته و روشن می گردد.
آقای جلال الدین هُمایی استاد دانشمند دانشگاه تهران در مقدمه ی لغت نامه دهخدا چنین فرموده است:
«هر نوع علم و فنّی اگر چه در فطرت و نهاد انسان نهفته باشد، چون جامه ی اصول وضوابط پوشید جلوه و رونقی خواهد داشت.
و فهم آن برای كسی كه نشانی از دانش و فرهنگ دارد یعنی از دانستن لذت می برد و از نادانی آزرده می شود، موجب نشاط و شكفتگی خاطر خواهد بود.»
از این مختصر گفتار لزوم و اهمیّت قواعد خط به خوبی دانسته شد و اكنون وارد بحث آن می شویم:
. قواعد خطوط اسلامی
برای خطوط اسلامی دو دسته قواعد است: قواعد عمومی و كلّی، قواعدِ خصوصی. قواعد خصوصی یا ویژه ی هر خط در فصول آینده گفته خواهد شد. امّا قواعد عمومی و كلّی بدین شرح است:
. قواعد عمُومی و كلّی
می دانیم همه خطوط اسلامی به یك اصل و ریشه منتهی می شود و آن اصل الفبایی است كه تقریباً از اَشكال هندسی یا اشكالی كه در طبیعت موجود است گرفته شده و به منزله ی پیكری در جامه های گوناگون جلوه كرده است. این جامه های گوناگون خطوط متنوعی است و از این رو می تواند تحت یك قاعده ی عمومی و كلی بررسی شود؛ زیرا همه در اصل و ریشه شریكند و به عبارت دیگر همچون خانواده هایی هستند در یك جامعه و كشور و تحت یك قانون.
نگارنده پس از مطالعات و دقت و تجزیه و تحلیل ها به این نكته برخورده ام كه قواعد دوازده گانه، به اضافه ارسال و صعود و نزول حقیقی و تشمیر و سواد و بیاض با ملحقات و لوازم آنها، همه به چهار قاعده ی (اصول، نسبت، تركیب، كُرسی) بازگشت كرده و در این چهار خلاصه می شوند. و به عبارت دیگر تمام آنها مندرج در تحتِ این چهار و از اجزای آنها و یا ملحقات آنها محسوبند.
اصول و نسبت بیان حُسن ِ تشكیل، و تركیب و كرسی، بیان حُسن وضع می كند. و این دو «حُسن» از حُسن و زیبائی خداداد انسانی الهام یافته است.

فهرست و خلاصه ی قواعد كلّی خطّ :
. اصول
. نسبت
. تركیب
. كرسی

اُصول (كه شامل یازده جزء است):
قوّت، ضعف، سطح، دور، صعود مجازی (تشمیر)، نزول مجازی، صعود حقیقی، نزول حقیقی، رعایت سواد و بیاض حلقه ها و گره ها، ارسال، دسته بندی الفبا
نسبت (كه شامل چهار جزء است):
یكسان نویسی در مفردات همجنس، یكسان نویسی در مركبات مشابه، اعتدال و تناسبِ اندام مفردات و مركبات ، اندازه گیری با موازین مُعیّنه
تركیب (كه شامل ده جزء است ):
تركیب در حرف و كلمه، تركیب در جمله و سطر، تركیب در سطور و صفحات، رعایت فواصل (سواد و بیاض در زمینه ی خط)، سنجش قلم با زمینه ی آن، رعایت حُسن مجاورت و نظم و اعتدال، رعایت مدّات و قرار آنها، دانستن طریقه ی مركبات (مقطّعات) برای تمرین، رعایت حركات و ضوابط، رعایت نشانه گذاری دستوری.
كُرسّی (كه شامل دو جزء است):
رعایت كرسی بالا و وسط و پائین، قرینه سازی
**تفصیل و شرح هر یك از قواعد عمومی درفصل بعدی خواهد آمد.
تذكُّر :جزء دیگری كه ا زملحقات و لوازم دو قاعده ی (اصول و تركیب) محسوب است، طرز قلم گرفتن و قلم راندن و برگرفتن مركّب می باشد كه بیان آن خواهد آمد.
1) المضمون : ألیس الله بكاف عبده
الشــكل : تكوین ذو خط خارجــی غیر منتظم
نوع الخط : الثـــلـث
تاریخ الانتاج : لایوجد

قاعده ا صُول

لزوم قواعد و اهمیت آن در خطاطی
ابزار لازم برای خوشنویسی

• قوت
• ضعف
• سطح
• دور
• صعود
• نزول
• سواد و بیاض
• ارسال
• دسته بندی الفبا

اصول به معنی ریشه ها و پایه ها است و در اصطلاح عبارتست از: حُسن تشكیل مفردات حروف و استحكام و اعتدال آنها از الف تا یاء (1) از حیث قوّت، ضعف، سطح، دور، صعود حقیقی و مجازی، نزول حقیقی و مجازی، رعایت سواد و بیاض در حلقه ها و گره ها و ارسال به طوری كه حّق هر یك به حدّ كمال ادا گردد.

قوّت - در وسط و انتهای مدّها
وسط دایره ها و سرِ دال و فاء و قاف و واو و غیره است كه در اینگونه جاها تمام دَمِ قلم بر سطح كاغذ حركت می كند و در واقع قلم با تمام نیروی خود بكار است.

ضعف - در آغاز و وسط بعضی و انتهای بیشتر حروف مانند
و غیره می باشد كه در بكار بردن جُزئی از دم قلم و نیش آن حاصل می گردد.
سطح - حركات راستی را كه با قلم در خطّ ایجاد می شود از افقی، مایل، قائم - سطح گویند و چون این حالت در قسمتِ آخر مدهای كامل اصلی مانند:
و بعض مدّهای زائد عارضی مانند:
بیشتر محسوس می گردد سطح را مخصوص اینگونه حركات افقی دانسته اند و گویند در این مقام است كه اختیار قلم به دست نویسنده معلوم می گردد و حالت خشكی مطلوبی در آن حركات احساس می شود.

دور - در دایره های معكوس و مستقیم
و در سر «فاء، قاف، واو» و موارد دیگر موجود می شود و این حالتی است بر خلاف سطح كه قلم به چربی و نرمی در آنها گردش می كند و در این گردش قدرت قلم و استادی خطّاط بیشتر ظاهر می گردد.
صعود
صعود حقیقی: راست بالا بردن الف های آخر و لام وسط و كاف آخر است. در مَـثل این كلمات:
صعود مجازی: بالا بر گردانیدن انتهای دوایر را كه قلم به حالت دور حركت كند گویند مانند:
و صعود مجازی را شَمره و تشمیر نیز گفته اند (2) در رساله ی جعفر بایسنغری آمده است كه تشمیر از روی لغت، دامن درچیدن است و از روی اصطلاح آخر حروف را باریك و منعطف گردانیدن و آن را شَمر و تشمیر خوانند.

نزول
نزول حقیقی: در الف و لام و كاف مفرد و لام و كاف اوّل و دنباله ی میم دیده می شود:
نزول مجازی: در اوایل دایره ها، و اوائل بعض مدّات ظاهر می شود و سركش كاف و گاف و غیره مانند:
تذكر: صعود و نزول حقیقی باید چنان رعایت شود كه همه به موازات هم قرار گیرند، و این بنابر اغلب و اكثر است. جعفر بایسنغری گوید: (صعود و نزول عبارتست از راندن قلم از زیر به بالا و از بالا به زیر و آن در لام و دال مركّب باشد و حرفی كه به سه نقطه ارتفاع یابد، و بعد از آن حرفی دیگر باشد. مثال آن:
و در صعود اعتماد بر اُنسی قلم باید كرد و در نزول بر وحشی
از قواعد الخطوط نیز استفاده می شود كه در تركیب ثنایی و ثلاثی و غیره گاهی صعود با نزول جمع می شود مانند باء و كاف و باء و لام مركّب

یا كمتر از اینها مانند باء و دال مركّب

كه در اینها صعود با نزول پیوسته شود قلم بالا رفته بازگشت كند و فرود آید.
و نزول بدون صعود در مَـثـَل الف و لام مفرد و لام اوّل كلمه و كاف لامی و كاف دالی باشد. مثل:
سواد و بیاض سواد و بیاض را بعضی از قانون گذاران خط، به حساب نیاورده اند و بابا شاه به یاقوت نسبت داده است. و مقصود از آن رعایت و سنجش سیاهی خط و تشكیل مقدار سفیدی است كه در داخل حلقه های صاد، ضاد، طاء، ظاء، فاء ، قاف، عین، جیم، هاء و غیره حاصل می شود:

ارسال مراد از ارسال سُردادن و رهای ساختن قلم است آزادانه در نوشتن راء و میم و واو مسطّح
و تا ء و نون دراز
و دنباله ی لام و كاف
و دنباله ی حالتی از جیم
و در بعض حروف شكسته
و چنانچه قبلاً گفته شد سلطان علی مشهدی بر آنست كه ارسال در خط نستعلیق نیست.
این اجزاء اصول كه بر شمردیم در خطوط اسلامی به دست خطّاط جاری می شود و آنها را در قطعات و صفحات خطوط می بینیم كه بعض جاهای از حروف ضعیف و بعض جاها قوی و ضخیم، در پاره ای از حروف قلم رو به بالا بگونه راست یا منحنی حركت كرده جاهائی رو به پائین و برخی از آنها در حالت سطح و استقامت و برخی در حالت گردی و هلالی نگاشته شده است.
فایده - رعایت اصول، مبتدی را به پی ریزی و استخوان بندی خط كه تسلّط بر مفردات است آشنا ساخته و 4/1 خوب نوشتن و زیبائی را به دست می آورد. و اما استاد و منتهی را هم از رعایت آن در حال نوشتن گزیری نیست.

نكته: چنانكه گفته شد مقصود از مفردات در اصول الفبای هر خطّ است و بعد از آن شكلهای اوّل و وسط و آخر كلمه می باشد ولی اوّل و وسط و آخر كلمه در تركیب مشخّص می گردد و از این رو استادان در دفترهای تعلیم خطّ، آنها را جداگانه و درشت نوشته اند. (3)
یكی از راههای پیشرفت نوآموزان این است كه وادار شوند با بی حوصلگی نوشته خود را به پایان برسانند. رعایت این نكته برای هنرجو و كاتب هم لازم است زیرا استوار نوشتن و حقّ هر حرف و كلمه ای را تمام ادا كردن از شرایط اصول است.

دسته بندی الفباء الفبای اسلامی 28 شكل دارد كه چهار شكل خاصّ زبان فارسی را به آن افزوده اند و 32 شكل گردیده است. و در بین آنها شكلهای مشابه و همانندی است كه با نقطه یا سركش را انتخاب و بقیّه را حذف كنیم هجده شكل باقی می ماند:
كه برای تعلیم و تمرین خطوط اسلامی كافی است.
از میان این هجده شكل، برخی، به منظور تنّوع و زیبائی بصورتِ دیگرِ (فرعی ) نگاشته می شوند. مثلاً در نستعلیق باء و فاء و كاف بصورت دراز و تمام مدّ و سین دندانه ای به سین كشیده، و یاء گرد به یاء معكوس نیز نوشته و اضافه می شود و با این حساب 23 شكل برای تعلیم الفبای نستعلیق بوجود می آید كه آنها را از جهت شكل و از لحاظ آسانی تعلیم به سه دسته تقسیم كرده اند:
1- خُرد اندام ها كه بحالت مایل و قائم در سطری قرار می گیرند:
2- دراز اندام ها كه به حالت افقی و خمیده در سطر قرار دارند و مّدات اصلی نستعلیق اند:
3- گرد اندامه یا دایره ها كه به حالت دایره متمایلاً در سطر واقع می شوند:

تذكّر: تعلیم و دسته بندی الفبای خطوط (ثلث، نسخ، نستعلیق، شكسته ) را در فصل چهارم مینگرید.

پی نوشت ها
1) علاوه بر عرفهای مفرد شكل های اول و وسط و آخر كه هنوز تركیب نیافته باشد نیز تحت قاعده اصول است.
2) در قواعد یاقوت كه صعود و نزول و تشمیر با هم آمده است، معلوم می شود كه یاقوت صعود و نزول حقیقی را اراده كرده است و الا تشمیر خود صعود مجازی است.
3) توضیحاً گفته می شود كه حركات و رسم هندسی الفبا در این چند پاره خط خلاصه می شود:
مسموع افتاده است كه شاگردی برای شروع به تعلیم خط نزد میر عماد رفت. میر به او فرمود تا چند خط افقی از راست به چپ بكشد، شاگرد چنین كرد.
میر چون دید كه با قدرت و صاف كشید استعداد او را یافت و به شاگردی پذیرفت
قاعده نسبت در هنر خطاطی


لزوم قواعد و اهمیت آن در خطاطی
قاعده اصول درهنر خطاطی


قاعده ی نسبت
موازین سنجش

نسبت یا تناسب كه قاعده ی دوم از دستگاه حُسن تشكیل است. عبارت از آن است كه هر خطی را كه با یك قلم نویسند، حروفِ همجنس و شكلهای مشابه آن - در حدّ تعلیم آن خطّ به یك اندازه و موافق هم باشد.
به طوری كه اجزاء خط از فرد و مركّب، درشت یا ریز - نسبت به انتخاب قلم نویسنده - از حد معیّن خود خارج نگردد. و اجزاء مشابه به نظر یكسان درآید و كوچك وبزرگ ننماید؛ مثلاً حرف نون را در یكجا كوچك و یكجا بزرگ و گنده ننویسد.
میرزا جعفر بایسنغری گوید: «نسبت عبارتست از مساوات حروف مانند: قُدودِ الفات و اَذیالِ نون و سین و صاء و تناسب سواد و بیاض با یكدیگر، و آنكه مخصوص قلمی است به قلم دیگر مختلط نشود مثلاً دال و لام بی شَمره كه مخصوص نسخ است در ثُلث و محقّق ننویسند و بباید دانست كه چنانكه حُسن انسان در تناسب اعضاست حُسن خط در تناسب حروف است».
بابا شاه گوید: چون این صفت در خط به فعل آید هر هیأت كه مثل یكدیگر باشد كمال مشابهت خواهند داشت و اگر خلافِ این باشد، مرغوب و مطلوب نخواهد بود چنانكه دو ابروی آدمی یا دو چشم او كه اگر یكی بزرگ و دیگری كوچك باشد هیچكس را بدیدن ِ آن میل نباشد».
طریقه ی عملی این قاعده آن است كه مبتدی شكلها و كلمات همانند را مُدّتی با قلم متوسّط بنویسد و با نقطه همان قلم اندازه ی هر یك را به حساب آورد تا چشم و دست او به اندازه و یكسان نویسی عادت كند. بعد از آن با قلم درشت تر و سپس با ریز تكرار كند و در این راه از راهنمائی و تعلیم استاد و سرمشقها كمك گیرد و تذكرّات استاد را بكا ر بندد. چون مدّتی چنین كرد در اثر تكرار و تمرین چشم و دست او عادت یافته می تواند بدون نقطه گذاری بِه اندازه بنویسد. مانند مسّاحی كه بر اثر ورزیدگی با یك نظر مساحت زمین را تعیین كند.
امّا مبتدی با اینكه تسلّط دارد باید در حال نوشتن حواسّ خود را كاملاً جمع كند تا از نسبت و تناسب غافل نماند و زحمت او ضایع نشود.
وقتی بصفحه ای از خط نظر افكنیم و بمنظره ی آن خوب دقت كنیم، سه دسته اشكال به چشم می خورد:
دسته اوّل - درشت اندامها از قبیل مدّات، دوایر، افراشته ها.
دسته ی دوم - ریز وخُرد چون گره ها و حلقه ها، مركزهای حرفی، دندانه ها.
دسته سوم - شكلهائی مركّب از این دودسته و اینها بسیارند.
كسی كه بخواهد همه را صحیح بنویسد و بقالب خوشنویسی درآورد ناچار باید سنجش و اندازه گیری تا حدود كامل و مطلوب هر شكل را بازشناسد. برای این كار میزان و معیاری مقرّر است كه در اینجا بیان می شود تا به هنگام تعلیم به كار آید.

موازین سنجش:

1- خطهای هندسی و اشكال آن از افقی، قائم ، مایل كمانی، مختلط، طول، عرض، دایره، قطر دایره، مثلث، سطح، حجم (ضخامت) و غیره كه اكثر، حركات خطّی را كه (سواد) می نامیم با این میزان سنجیده اند.
2- سنجش بعضی حروف با بعض دیگر.
این دو مقیاس از ابن مقله شروع شده و مُتّكی بر اصل (الخطّ هندستةٌ روحانیة ظهرت بآلةٍ جسمانیّة) است.
3- نقطه، صفر، دم قلم (دهنه ی قلم) پاره خطها، دانگ، كه شرح هر یك بدین قرار است:
نقطه: عبارتست از كشیدن دم قلم بر روی كاغذ، تا بحدّ تشكیل مربّع كه اضلاع آن تقریباً مساوی یا اندكی كمتر باشد. از بعضی استادان درباره ی نقطه سخنها و گفتگوهاست. مثلاً گویند تمام حروف از نقطه بوجود آمده است و نقطه اصل حروف است و از این روی اندازه گیری آن بوسیله نقطه است. و گویند از اتّصال نقاط، الف هر خط تشكیل و از الف با افزودن نقاط یا نقطه ی دیگر بقیّه حروف حاصل می شود. الف در مُحقَّق كه پدرخطوط است هشت نقطه، و قدّ آدمی كه در استقامت الف است نیز هشت وجب به وجب همان شخص می باشد.
مجنون هراتی گوید:
بــدان ای در فنــون فـضــــل كامــل كه خط از نقطه مأخوذ است و حاصل
چو دانستی كه اصل خط چه چیزاست بــداند هــر كــه او اهــل تـمیــز است
كه در خــط نقطه میزان است بی قیل چـــو انـــدر شــعر افاعیــل و تفاعیـل
نقطه گذشته از اینكه برای اندازه گیری حروف و كلمات «میزان» است،آن را برای رعایت فاصله های بین حروف و كلمات نیز میزان قرار داده ند، و استادان اندازه ی فواصل را نقطه واری ذكر كرده اند. و اندازه گیری با نقطه از ابن بواّب شروع گردیده است.
صفر - عبارتست از یك دور نیش قلم بدور خود كه بیاضی در وسط آن به چشم بخورد (ه) برای اندازه كمتر از نیم نقطه.
دهنه قلم: نیز عبارت از پهنای دم آنست بدون تشكیل نقطه كه فواصل پیچ و خمهای كلمه را با آن اندازه گیرند.
پاره خطها: با پاره خطها در موقع تعلیم، حركات سیاهی خط و گردشهای آن و انتها و حدود كلمات را نشان می دهند.
دانگ - «این كلمه ریشه ی باستانی در پهلوی و پارسی باستانی دارد و هم ریشه ی دانه است كه به عربی دانق گویند و گفته اند بمعنی چهار یك درم و مثقال و جز آن، و شش یك ملك و خانه، و بمعنی حصّه و بهره نیز آمده است». «برهان قاطع تصحیح دكتر محمد معین» گویا استادان ایرانی سنجش با دانگ را به میان آورده و درشتی و ریزی قلم، و قطعات خطّ را بدان سنجیده اند.
چنانچه شنیده شده قلمهای ریز را از یك موی اَستر بحساب آورده تا بحدّ 24 مو و 24 مور را یك دانگ و درشت (جلی) شمرده اند و بهمین نسبت درشت تر را دو دانگ و سه دانگ تا شش دانگ گفته اند و شش دانگ در نظر آنان جلی ترین قلم بوده كه در كتیبه نویسی بكار می رفته است.
ولی به نظر نگارنده، ریزی و درشتی خط و قلم را باید بر مبنای مقیاس روز تعیین كنیم كه متداول است. مثلاً برای كتابت خفی (ریز) از ...... میلی متر تا دو میلی متر یا اندكی بیشتر. و برای كتابت متوسّط و مشقی از 3 میلی متر تا حدود یك سانت. و در نوشتن خطوط جلی از یك سانت به بالا هر چه ممكن شود كه مورد آن كتیبه نویسی و تابلو نویسی است.
4- صورت اشیاء از درخت، گیاه، گل و غنچه، میوه و دانه، و از حیوانات و مرغ و انسان. این مقیاس را گویا استادان بعد از یاقوت در تعلیماتشان اشاره نموده و شكلهای حروف و كلمات را بدانها تشبیه كرده اند.
و این سنجشی موافق و مناسب است چه این هنر از طبیعت و اشیاء خارج الهام گرفته و در ذهن هنرمندان پرورش یافته و از آنجا بجلوه و صورتی دیگر ظاهر گشته است.
5- قوالب حروف كه فرعی از مقیاس اوّل و مستفاد از آنست. بدین توضیح كه مبتدی و هُنر جوی دقیق اندیش ارتفاع و طول و عرض حروف و كلمات را از روی قالب بندی كه بشكل سطوح هندسی در می آید، می سنجد تا زودتر به رموزِ خط آشنا شود و در نوشتن به اندازه ی مطلوب موفق گردد. مانند كلمه ی الله كه در شیوه ی خط ثلث در قالب ذوزنقه ای و در شیوه ی خط نستعلیق در قالب مثلّث در می آید. مثلا اینها:




قاعده نسبت:
موازین سنجش:

نسبت یا تناسب كه قاعده ی دوم از دستگاه حُسن تشكیل است. عبارت از آن است كه هر خطی را كه با یك قلم نویسند، حروفِ همجنس و شكلهای مشابه آن - در حدّ تعلیم آن خطّ به یك اندازه و موافق هم باشد.
به طوری كه اجزاء خط از فرد و مركّب، درشت یا ریز - نسبت به انتخاب قلم نویسنده - از حد معیّن خود خارج نگردد. و اجزاء مشابه به نظر یكسان درآید و كوچك وبزرگ ننماید؛ مثلاً حرف نون را در یكجا كوچك و یكجا بزرگ و گنده ننویسد.
میرزا جعفر بایسنغری گوید: «نسبت عبارتست از مساوات حروف مانند: قُدودِ الفات و اَذیالِ نون و سین و صاء و تناسب سواد و بیاض با یكدیگر، و آنكه مخصوص قلمی است به قلم دیگر مختلط نشود مثلاً دال و لام بی شَمره كه مخصوص نسخ است در ثُلث و محقّق ننویسند و بباید دانست كه چنانكه حُسن انسان در تناسب اعضاست حُسن خط در تناسب حروف است».
بابا شاه گوید: چون این صفت در خط به فعل آید هر هیأت كه مثل یكدیگر باشد كمال مشابهت خواهند داشت و اگر خلافِ این باشد، مرغوب و مطلوب نخواهد بود چنانكه دو ابروی آدمی یا دو چشم او كه اگر یكی بزرگ و دیگری كوچك باشد هیچكس را بدیدن ِ آن میل نباشد».
طریقه ی عملی این قاعده آن است كه مبتدی شكلها و كلمات همانند را مُدّتی با قلم متوسّط بنویسد و با نقطه همان قلم اندازه ی هر یك را به حساب آورد تا چشم و دست او به اندازه و یكسان نویسی عادت كند. بعد از آن با قلم درشت تر و سپس با ریز تكرار كند و در این راه از راهنمائی و تعلیم استاد و سرمشقها كمك گیرد و تذكرّات استاد را بكا ر بندد. چون مدّتی چنین كرد در اثر تكرار و تمرین چشم و دست او عادت یافته می تواند بدون نقطه گذاری بِه اندازه بنویسد. مانند مسّاحی كه بر اثر ورزیدگی با یك نظر مساحت زمین را تعیین كند.
امّا مبتدی با اینكه تسلّط دارد باید در حال نوشتن حواسّ خود را كاملاً جمع كند تا از نسبت و تناسب غافل نماند و زحمت او ضایع نشود.
وقتی بصفحه ای از خط نظر افكنیم و بمنظره ی آن خوب دقت كنیم، سه دسته اشكال به چشم می خورد:
دسته اوّل - درشت اندامها از قبیل مدّات، دوایر، افراشته ها.
دسته ی دوم - ریز وخُرد چون گره ها و حلقه ها، مركزهای حرفی، دندانه ها.
دسته سوم - شكلهائی مركّب از این دودسته و اینها بسیارند.
كسی كه بخواهد همه را صحیح بنویسد و بقالب خوشنویسی درآورد ناچار باید سنجش و اندازه گیری تا حدود كامل و مطلوب هر شكل را بازشناسد. برای این كار میزان و معیاری مقرّر است كه در اینجا بیان می شود تا به هنگام تعلیم به كار آید.

موازین سنجش:
۱- خطهای هندسی و اشكال آن از افقی، قائم ، مایل كمانی، مختلط، طول، عرض، دایره، قطر دایره، مثلث، سطح، حجم (ضخامت) و غیره كه اكثر، حركات خطّی را كه (سواد) می نامیم با این میزان سنجیده اند.
2- سنجش بعضی حروف با بعض دیگر.
این دو مقیاس از ابن مقله شروع شده و مُتّكی بر اصل (الخطّ هندستةٌ روحانیة ظهرت بآلةٍ جسمانیّة) است.
3- نقطه، صفر، دم قلم (دهنه ی قلم) پاره خطها، دانگ، كه شرح هر یك بدین قرار است:
نقطه: عبارتست از كشیدن دم قلم بر روی كاغذ، تا بحدّ تشكیل مربّع كه اضلاع آن تقریباً مساوی یا اندكی كمتر باشد. از بعضی استادان درباره ی نقطه سخنها و گفتگوهاست. مثلاً گویند تمام حروف از نقطه بوجود آمده است و نقطه اصل حروف است و از این روی اندازه گیری آن بوسیله نقطه است. و گویند از اتّصال نقاط، الف هر خط تشكیل و از الف با افزودن نقاط یا نقطه ی دیگر بقیّه حروف حاصل می شود. الف در مُحقَّق كه پدرخطوط است هشت نقطه، و قدّ آدمی كه در استقامت الف است نیز هشت وجب به وجب همان شخص می باشد.
مجنون هراتی گوید:
بــدان ای در فنــون فـضــــل كامــل كه خط از نقطه مأخوذ است و حاصل
چو دانستی كه اصل خط چه چیزاست بــداند هــر كــه او اهــل تـمیــز است
كه در خــط نقطه میزان است بی قیل چـــو انـــدر شــعر افاعیــل و تفاعیـل
نقطه گذشته از اینكه برای اندازه گیری حروف و كلمات «میزان» است،آن را برای رعایت فاصله های بین حروف و كلمات نیز میزان قرار داده ند، و استادان اندازه ی فواصل را نقطه واری ذكر كرده اند. و اندازه گیری با نقطه از ابن بواّب شروع گردیده است.
صفر - عبارتست از یك دور نیش قلم بدور خود كه بیاضی در وسط آن به چشم بخورد (ه) برای اندازه كمتر از نیم نقطه.
دهنه قلم: نیز عبارت از پهنای دم آنست بدون تشكیل نقطه كه فواصل پیچ و خمهای كلمه را با آن اندازه گیرند.
پاره خطها: با پاره خطها در موقع تعلیم، حركات سیاهی خط و گردشهای آن و انتها و حدود كلمات را نشان می دهند.



دانگ - «این كلمه ریشه ی باستانی در پهلوی و پارسی باستانی دارد و هم ریشه ی دانه است كه به عربی دانق گویند و گفته اند بمعنی چهار یك درم و مثقال و جز آن، و شش یك ملك و خانه، و بمعنی حصّه و بهره نیز آمده است». «برهان قاطع تصحیح دكتر محمد معین» گویا استادان ایرانی سنجش با دانگ را به میان آورده و درشتی و ریزی قلم، و قطعات خطّ را بدان سنجیده اند.
چنانچه شنیده شده قلمهای ریز را از یك موی اَستر بحساب آورده تا بحدّ 24 مو و 24 مور را یك دانگ و درشت (جلی) شمرده اند و بهمین نسبت درشت تر را دو دانگ و سه دانگ تا شش دانگ گفته اند و شش دانگ در نظر آنان جلی ترین قلم بوده كه در كتیبه نویسی بكار می رفته است.
ولی به نظر نگارنده، ریزی و درشتی خط و قلم را باید بر مبنای مقیاس روز تعیین كنیم كه متداول است. مثلاً برای كتابت خفی (ریز) از ...... میلی متر تا دو میلی متر یا اندكی بیشتر. و برای كتابت متوسّط و مشقی از 3 میلی متر تا حدود یك سانت. و در نوشتن خطوط جلی از یك سانت به بالا هر چه ممكن شود كه مورد آن كتیبه نویسی و تابلو نویسی است.
4- صورت اشیاء از درخت، گیاه، گل و غنچه، میوه و دانه، و از حیوانات و مرغ و انسان. این مقیاس را گویا استادان بعد از یاقوت در تعلیماتشان اشاره نموده و شكلهای حروف و كلمات را بدانها تشبیه كرده اند.



و این سنجشی موافق و مناسب است چه این هنر از طبیعت و اشیاء خارج الهام گرفته و در ذهن هنرمندان پرورش یافته و از آنجا بجلوه و صورتی دیگر ظاهر گشته است.
5- قوالب حروف كه فرعی از مقیاس اوّل و مستفاد از آنست. بدین توضیح كه مبتدی و هُنر جوی دقیق اندیش ارتفاع و طول و عرض حروف و كلمات را از روی قالب بندی كه بشكل سطوح هندسی در می آید، می سنجد تا زودتر به رموزِ خط آشنا شود و در نوشتن به اندازه ی مطلوب موفق گردد. مانند كلمه ی الله كه در شیوه ی خط ثلث در قالب ذوزنقه ای و در شیوه ی خط نستعلیق در قالب مثلّث در می آید. مثلا اینها:

تایپوگرافی
از سال 1468 م . که فن چاپ توسط گوتنبرگ اختراع شد هنرمندان سعی بر این کردند که صفحه ای که در آن کلمات چاپ می شود جلوه و زیبایی بیشتری داشته باشند . از همان زمان تلاش برای توانمندتر کردن حروف چاپی بیشتر شد . یکی از دلایل مهم این اقدام زیباتر کردن کتاب مقدس ( منظورم انجیل هست ) برای مسیحیان بود که جذابیت بیشتری برای آنها داشته باشه .
در کل ؛ تا به امروز که تایپوگرافی به اینجا رسیده تعاریف و نظرات زیادی حول تایپوگرافی مطرح شده . یک سری می گویند زیبایی بصری بر خوانایی تقدم داره . یک سری دیگه اعتقادی 180 درجه برعکس این نظر دارند . اما اگر بخواهیم میانه رو باشیم حقیقتا هر دوی اینها را باید در نظر گرفت .
به اعتقاد من ، ما برای هندلترینگ ، خوشنویسی ، خطاطی ، نقاشی خط و غیره تعریف خودشون رو داریم . پس تایپوگرافی جداست . تعریفی که من بهش اعتقاد دارم ، تایپوگرافی :

1- باید خوانا باشه .
2- بر اساس حروف چاپی ما باشد .
3- تغییرات در فرم حروف باید به صورتی باشد که به معنای اثر ارتباط داشته باشد .

تایپوگرافی رو بهتره بگیم تایپوتراپی . همون طور که در فیزیوتراپی عضلات ناتوان رو توانمند می کنند ، در تایپوگرافی هم با کار کردن بر روی فرم حروف باید انها را از لحاظ بصری توانمند تر کرد .
در ایران کارهایی شده : نمایشگاه تایپوگرافی مولوی ، نمایشگاه تایپوگرافی بوف کور و دوسالانه تایپوگرافی . اما اگر به نمایشگاههای این جاهایی که گفتم می رفتین ۱۰ تا کار تایپوگرافی با معنای اصلیش پیدا نمیکردین .
همه یا خطاطی بود ، یا نقاشی خط یا هند لترینگ . اثری از تایپوگرافی نبود . حتی اگر از این هم صرف نظر کنیم بعضی از کارها که برای نمایش بود ، 1 اپسیلون هم به معنا و کارکرد نمایشگاه ربط نداشت .
می تونم بگم بهترین کسی که تا به حال ، واقعا تایپوگرافی کار کرده رضا عابدینی هست .
یک نکته : در تایپوگرافی منظور این نیست که فقط به متن باید توجه کرد و زمینه کار و رنگ و غیره را فراموش کرد . اما در این هنر بیشتر توجه ما بر روی فرم خط همراه با یک نگاه تیز به معقوله ای مثل رنگ باید باشه .
در ایران که گفتم کارهای رضا عابدینی واقعا در خور توجه هستند . اما از خارجی ها هربرت لوبالین گل سرسبد همشون هست . کارهایی مثل : mother & child و families حقیقتا عالیست .




نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها : لزوم قواعد خط، مقاله خوشنویسی، قواعد خوشنویسی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : سیدمحمد هاشمی
نظرات ()
چهارشنبه 18 مرداد 1396 10:26 ق.ظ
Hello there! I could have sworn I've been to this web site before but
after browsing through a few of the articles I realized it's
new to me. Nonetheless, I'm certainly delighted I stumbled upon it and
I'll be bookmarking it and checking back frequently!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 08:10 ق.ظ
Can you tell us more about this? I'd want
to find out some additional information.
پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390 01:09 ب.ظ
SEPAS
جمعه 9 اردیبهشت 1390 07:52 ب.ظ
سلام.مقاله ی جالبی بود. مرسی
از خط های قدما هم برامون بزار
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر